|
Cycling around the world for Peace
|
||
|
دوچرخه سواری دور دنیا برای صلح و حفظ طبیعت |

دوستان عزیز، با احترام از شما و همراهان دعوت می کنیم تا در مراسم گشایش نمایشگاه 2 سال دور دنیا شامل تصاویر و لوازم سفردوچرخه سواری دور دنیا (نسیم یوسفی – جعفر ادریسی) در تاریخ 16 آبان 1388 ساعت 16 تا 19 شرکت فرمایید.
نمایشگاه تا روز 24 آبان 1388 دایر است.
ساعت های بازدید 9 تا 19 (به جز جمعه و تعطیلی رسمی)
مکان: فرهنگسرای ارسباران (گالری 1 و 2)
خیابان شریعتی، خیابان جلفا، خیابان ارسباران
تلفن: 20-22872818
و مژده به عزیزان علاقمندند به تماشای فیلم های مستند سفر به دور دنیا:
مجموعه فرهنگی، آموزشی و مستند زوج ماجراجو که با نگرشی نو و خالص، چهره واقعی مردم، سنت های اقوام محلی، طبیعت و جاذبه های گردشگری کشورهای مسیر حرکت زوج ماجراجو را به تصویر می کشد، هر هفته 5 شنبه ها در برنامه صبح عالی به خیر در حال پخش می باشد:
برنامه زوج ماجراجو
پنج شنبه ها 8:30 تا 9:00 صبح
در برنامه صبح عالی به خیر
شبکه اول سیما
دوستان عزیز نسیم و جعفر، مثل همیشه منتظر نظرو پیشنهادهای شما همسفران سبز می باشیم.

سلام و درود فراوان خدمت همراهان و همسفران همیشه سبز
بنا به درخواست بسیاری از دوستان عزیز در این پست شما را در جریان فعالیتهای اخیر و ساعت پخش برنامه های رادیویی و تلویزیونی تهیه شده قرار می دهیم
در این مدت مشغول به پژوهش و تحقیق در رابطه با دستاوردهای سفر به دور دنیا بوده ایم تا بتوانیم مطالبی مفید و آموزنده را به مجلات و نشریات ملی و بین المللی ارائه دهیم. از جمله مجلات داخلی که دوستان می توانند جدیدترین مطالب و خاطرات ناگفته سفر را در آن دنبال کنند 2 هفته نامه راه زندگی و ماهنامه بین المللی آریانا گردشگر می باشد.
هفته ها می گذرد و ما همچنان در حال برگزاری نمایشگاه عکس در نقاط مختلف کشور و تدارک برای اجرای 3 نمایشگاه دیگر در تهران هستیم که به ترتیب در فرهنگسراهای
نگارخانه ی شفق (یوسف آباد): 2 تا 7 آبان
نگارخانه های ۱ و ۲ فرهنگ سرای هنر (ارسباران): 12 تا 21 آبان
و فرهنگ سرای خانواده (نارمک): 10 تا 19 آذر برگزار خواهند شد
چند برنامه رادیویی و تلویزیونی هم تدارک دیده ایم که به طور منظم و هفتگی در رادیو ورزش و برنامه صبح عالی به خیر شبکه اول سیما در حال پخش هستند.
خاطرات ناگفته سفر دور دنیا را روز های زوج در:
رادیو ورزش روی موج
FM 5/102
شبنه ها، دوشنبه ها و چهارشنبه ها
از ساعت 19:45 الی 20:00
در برنامه دور دنیا بشنوید.
مجموعه آموزشی، سفر نامه و فیلم های مستند سفر را هر پنج شنبه:
شبکه اول سیما
صبح عالی به خیر
پنج شنبه ها از 8:30 تا 9:00 صبح
در برنامه زوج ماجراجو تماشا کنید.
لطفا مثل همیشه با نظرها و پیشنهادات صمیمانه خود یاریمان کنید تا برنامه ها را با کیفیت بیشتر برای شما عزیزان تهیه کنیم.
Dear friends
First of all, we would like to thank you for all the nice and peaceful messages you have send us since 3 months ago.Jafar and I, all of our family members and all the friends in Tehran are fine. Every one is doing well.Just to inform you about all of our resent activities in Iran, I am writing you a list of every thing we have done so far and the things that we are going to do
for sure we are keep planting trees in different parts of Iran, especially at schools and universities. These all are done by doing lecture and presentations to share our experiences will the Iranians. Now the numbers of peace trees are 111
we have done 3 photo and documentary exhibitions which one of them was to support the censer society in Iran. Unfortunately like some of the developed countries, Iran is going to loose most of its organic and no chemical foods, that’s why so many kinds of censers are showing up in our country
after researching about some of the important and effective achievements of our trip around the world, we have are sending writings and articles for some national and international magazine and newspapers
our photography and documentary book will be also published in few months
And the last one is that we are having a TV show every Thursday which is showing the educational and the documentary movies of cycling around the world for peace and environmental conservation. It goes on the first channel on National TV in Iran.On the other hand we are having a radio program every Saturday, Monday and Tuesday which we tell all of the stories of 2 years of traveling by bike
Yes, our dear wonderful friends. You helped us a lot to make this project possible.as always we owe you. Forever. Forever
Every body in Iran has been inspired and touched by all your kindness and generosities.
Our dream is to see you again
Love
Nasim Yousefi and Jafar Edrisi
Photography and documentary exhibition
سكوت اختيار كرده بوديم و قصد نداشتيم به اين زودي ها آنرا بشكنيم.
اما نزديك شدن به زمان نمايشگاه مجبورمان كرد كه بشكنيم سكوتمان را و باری دیگر از شما دوست، همسفر و همراه هميشگي دعوت نماييم:
بدين وسيله خانه هنرمندان ايران و باشگاه هنر و طبيعت از شما و همراهان گرامي دعوت مي كند در مراسم افتتاحيه نمايشگاه عكس، لوازم و گزارش سفر دوچرخه سواري دور دنيا براي صلح و حفظ طبيعت، توسط زوج دوچرخه سوار جهانگرد ايراني، نسيم يوسفي و جعفر ادريسي شركت نماييد.
زمان : ساعت 16 شنبه مورخ 3 مراد 1388
مكان: تالار ناصري، خانه هنرمندان ايران
خيابان طالقاني، خيابان ايرانشهر، خيابان موسوي شمالي، باغ هنر
تلفن تماس: 66930777 – 66944552
نمايشگاه عكس و لوازم سفر از مورخ 3 الي 8 مرداد 1388 از ساعت 8 الي 20 در نگارخانه هاي نامي و ميرميران داير مي باشد.
Cordially invite you and your guests to the opening of following photography and documentary exhibition of ; Cycling around the world for Peace and Environmental conservation by Nasim Yousefi and Jafar Edrisi (the first Iranian couple who went around the world by bicycle), to the Nami and Mirmiran art Galleries
Opening: Saturday 25 July 2009
Presentation at Naseri hall: 4:00 – 6:00 PM
Daily visit: 10:00 AM – 8:00 PM
Exhibition will be continued till Thursday 30 July
Address: Baghe Honar- Mosavie St
Taleqani Ave
Tehran 34656 IRAN +98 21 88310463

To respect the World Environment day - 5 June
Cycling and tree planting ceremony
15 خرداد 1388 – 5 ژوئن 2009
به مناسبت روز جهاني محيط زيست، موسسه طبيعت با همراهي يكي از بانكهاي بزرگ خاور ميانه HSBC حركت نمادين دوچرخه سواري را جهت پاكسازي دامنه قله رفيع دماوند و محل رويش شقايق هاي زيباي منطقه، به اتفاق سفيران صلح و حفظ طبيعت نسيم يوسفي و جعفر ادريسي به شرح ذيل برگزار مي گردد:
محل اجرا : پلور – رينه (جاده هراز، هفتاد كيلومتري شمال شرق تهران)
زمان : ساعت 7 صبح جمعه 15 خرداد الي 17 همان روز
محل حركت : مقابل در موسسه طبيعت – كارگر شمالی ، فاطمی غربی ، شماره ۲۱۰ ( جنب آژانس طلوع)- تلفن تماس : ۶۶۹۴۴۵۵۲ و ۶۶۹۳۰۷۷۷
مهلت ثبت نام : چهارشنبه 5 بعد از ظهر
* خواهشمند است در صورت تمايل به شركت، به دليل محدود بودن امكانات (حداكثر 35 نفر) هر چه سريعتر نصب به ثبت نام اقدام نماييد.
هزينه : اين برنامه هزينه اي براي شركت كنندگان نخواهد داشت. كليه عزيزان حاضر در اين برنامه ميهمان HSBC و موسسه طبيعت خواهند بود.
وسيله اياب و ذهاب : اتوبوس ولوو و وانت جهت حمل دوچرخه
شرح برنامه:
ميهمانان به دو گروه دوچرخه سوار و عادي تقسيم شده و از دوراهي پلور، عزيزان دوچرخه سوار مسير را به سمت دشت شقايقها و سپس رينه ركاب مي زنند (حداكثر 20 كيلومتر در مسير آسفالت همراه با سراشيبي و سربالايي)
در ميانه هاي راه هر دو گروه به هم ملحق شده و اقدام به پاكسازي منطقه خواهند نمود.
وسايل مورد نياز گروه دوچرخه سوار: دوچرخه مناسب، كلاه و دستكش دوچرخه سواري
وسايل مورد نياز عمومي : كلاه و عينك آفتابي، كرم ضد آفتاب و وسايل شخصي. كفش و لباس مناسب
خدمات برنامه: پذيرايي ميان وعده، نهار و وسايل پاكسازي منطقه


گروه طبیعتگردی و دوچرخه سواری آنادانا- همدان، برگزار مي كند :
سلام. ما تصمیم داریم در روزهای 23 تا 25 اردیبهشت یه تور سه روزه تو استان همدان برگزار کنیم . و جمعی از ایرانگردان و جهانگردان خوب ایرانی رو هم دعوت کردیم . در قسمتی از برنامه بنا داریم واسه یه مدرسه روستایی یه کتابخانه بسازیم . هر کدام از دوستان اگر علاقه مند هستند که به این طرح ( هدیه کتاب برای یک مدرسه روستایی) کمکی کنند می توانند از طریق همین وبلاگ با ما در تماس باشند. به این طریق که شماره تماسی از خودشان برای ما بگذارند تا ما با ایشان تماس بگیریم و کتابهایشان را به شکلی تحویل بگیریم. از همه دوستانی که از این طرح حمایت خواهند کرد نهایت تشکر را داریم.
جهت كسب اطلاعات بيشتر به آدرس :http://www.anadana83.blogsky.com/ مراجعه نماييد
Happy Persian New Year (Nowruz) 1388
This year on March 21st we were so pleased to celebrate the New Year with our parents and family in iran. At the time of turning the year while we were thinking about our friends, we wished every one of you folks peace, health and happiness
During Nowruz time we received so many photos and messages, but one of them which made us so happy and exited, was the above picture. We invite you to get to know about it and the history of this beautiful peace tree. Please read the text bellow
Happy No Ruz! The picture is the tree Spring you planted at Gainesville Friends Meeting
in Florida with a fresh set of blossoms. May this greeting find you in good health and
good spirits. Congratulations on arriving in Teheran and planting your 100th tree
Jean Larson
Gainesville Friends Meeting
Religious Society of Friends- Quakers
To all Iranian and non Iranians living outside of Iran
Those who accommodated us, facilitated our trip, tree plantations, arrange the presentations, donations, media coverages and other supports
We need to tell you that we owe this trip to all of you and without your help and generosities this project would have not been possible. Our heart and mind will be with you forever
In Peace
Nasim and Jafar, March 2009
Eventually on march 5th (the national day of tree planting in Iran) we got to Tehran. In the morning some of the bikers joined us at Azadi square where Azadi (Shahyad) tower the symbol of Tehran is located there. That was the right time to get in the atmosphere of getting back home and thinking about all the people we are going to visit after 2 years. We were counting down for that memorable moment. Such a wonderful 3:00 pm in our life time. "It’s the time that we have been waiting for all these 678 days" Thanks god, we are here, healthy and happy. Our eyes are full of tears while we are experiencing the happiest moment in our life. We had never hugged our parents, brothers and sisters like this before.
The difference between the goodbye ceremony and welcoming event was totally recognizable. Today there is no worry in any body's eyes.
The hundredth tree planted on this day to be a good beginning for our international peace garden where we are going to invite our international friends to come and plant a tree for peace.
Plant the friendship tree that will bear the fruit of happiness. Hafez-Persian poet
با كاشت يكصدمين درخت در خانه هنرمندان ايران (به نام روزگار وصل) و ديدار دوباره با دوستان و آشنايان ديگر باورمان شد كه سفر به اتمام رسيده. ولي شايد اين لحظه آغازي است براي دوباره سفر كردن و ماجراجويي. و چه تقارن زيبايي، روز درختكاري!
آنجا بود كه به معناي واقعي، حس زيباي موفقيت و رسيدن به اهداف سفر را تجربه كرديم. چه پاياني قشنگ تر و به ياد ماندني تر از اين لحظه؟
دوستان زيادي از شهرهاي دور و نزديك براي مراسم استقبال و كاشت درخت حضور داشتند كه جا دارد از تمامي آنها تشكر داشته باشيم. متن زير براي اين مراسم تهيه شده بود كه كاملا در وب لاگ مي آوريم. اميدواريم كه در آينده اي نزديك بتوانيم مطالب جا مانده از سفر را بنوسيم. در حال حاضر نيز مشغول انجام كارهاي عقب افتاده و مقدمات نمايشگاه عكس هستم و اميدواريم كه تمامي شما عزيزان را به زودي در نمايشگاه ملاقات نماييم.
دوستان عزيز، تمام اين لحظه هاي زيبا و اين موفقيت بزرگ را مديون محبتها، همراهي و حمايتهاي شما ياران بزرگوار هستيم.
-
سلام
سلام به همه عزيزان و همسفران هميشگي نسيم و جعفر
هزاران درود بر شما همراهان سبز و هزاران بوسه بر دستهاي پدران و مادران صبور و دوست داشتني مان كه رنج دوري و بيخبري از فرزندانشان را به شوق و اميد اين لحظه و ديدار دوباره به جان خريدند.
شايد تو ذهن ما دوچرخه تعريفي شبيه به اين دارد :
وسيله نقليه اي با دوچرخ كه با كمك نيروي انساني و به وسيله يكسري چرخ دنده به حركت در مي آيد.
اما برادران اميدوار بيش از 50 سال پيش پا فراتر از اين تعريف گذاشته و با اين وسيله دوچرخ شروع به سفر كردند. سفر به كشورهاي همسايه و اين رسم ادامه داشت تا ديگر دوستان سفر به دور دنيا را تجربه كنند.
شبنم و علي هم در سفر به دور اروپا جرقه اي در ذهن ما روشن كردند و حال نوبت به ما رسيده بود.
سفري براي صلح و تجربه اي براي حفظ طبيعت.
حدود 2 سال پيش ابزار زندگي مان را در كوله هايمان ريختيم و با هزينه هاي شخصي پا در ركاب دوچرخه هايمان سفر را به سمت غرب آغاز كرديم.
تاجران، محمد را مي گويم به ما آموخت كه درخت بكاريم تا شايد رسمي شود در بين صلح جويان كه درخت دوستي بكارند تا آنها سمبلي باشند براي صلح دوستي و احترام به طبيعت .
و امروز با حضور سبز شما عزيزان در روز ملي درختكاري يكصدمين درخت در باغ هنرمندان ايران به يادگار نشانده شد. آخرين نقطه از كمربند سبز و از اين پس اين مكان را پارك صلح مي ناميم.
در اين مدت به جز دوچرخه سواري وظيفه مهم ديگري هم داشتيم و آن هم نشان دادن تصاوير واقعي از ايران از تاريخ، فرهنگ، دين و طبيعت بود. تا ايران را آنگونه كه هست معرفي كنيم و نگذاريم آنطور كه خودشان مي خواهند تصويري از ايرانمان داشته باشند.
به خانه ها، مدارس و دانشگاهها سر زديم تا تصاويري از حافظ، دماوند، پرشيا و پرسپوليس را به آنها نمايش دهيم.
از 15 كشور اروپايي، آمريكايي و آسيايي عبور كرديم و تا به امروز حدود 18000 كيلومتر را ركاب زده ايم. به گوشه گوشه اين دنياي زيبا سرك كشيديم تا بياموزيم درباره صلح و طبيعت، موزه ها، پارك ها، كاخ ها و حيات وحش
دوچرخه هايمان ما را به ديدن عجايب جهان مهمان كردند، برج ايفل، كليساي دم، گرند كنين، ساداكو و هزار درناي كاغذي، تاج محل، ديوار چين، شهر سوخته، چهل ستون و ارگ بم.
به دوچرخه هايمان ياد داده ايم كه با ما دوست باشند همانطور كه ما با آ نها دوست بوده ايم . اما هر چند گاهي شيطنتي مي كردند وقتي كه توجه كمتري به آنها داشتيم و با پنچر شدن يادمان مي انداختند كه چقدر برايمان عزيزند.
با خطاطي و فروش عكس هايمان هم سعي در تامين بخشي از هزينه ها را داشتيم. هر چند اندك!
و گويي خداوند بهترين بنده هايش را گلچين كرده و در راه ما قرار داده بود تا با كمك اين انسانهاي شريف ادامه سفر برايمان ممكن شود.
چه ايراني و غير ايراني همراهمان شدند تا پيام صلح و طبيعت را هر چه رساتر فرياد بزنيم و با حمايتهايشان راه را برايمان هموارتر نمودند.
اساتيدي چون اينانلو، غني و نجفي همچون شمعي راهنماي اين سفر بودند تا به بي راهه نرود.
بارها در اين راه خسته شديم، با هم دعوا كرديم و مدتي را قهر بوديم، اما دوباره شوق ديدار پدر و مادر، خانواده و دوستان آشتيمان مي داد و اميدوارمان مي كرد براي دوباره ركاب زدن دوباره عرق ريختن و رفتن و رفتن و رفتن
امروز چه پيوند عميقي ميان ما و اين دوچرخه هاست، انگار برايمان عين زندگي هستند. زندگي كه اكنون حالا خوب و دوست داشتني ست.
واقعا نمي دانيم كه ما خوشبخت تريم يا دوچرخه هايمان. ولي باور داريم كه اين دوچرخه ها بخشي از زندگيمان هستند و با آنها خوشحاليم.
اين خوشحالي نقطه آغاز است و نه پايان سفر. تا در ادامه با همركابيشان بتوانيم در جاي جاي ميهن عزيزمان ايران و تمامي دنيا درخت دوستي بنشانيم
درخت دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد نهال دشمني بركن كه رنج بيشمار آرد
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |

امیدوارم که دانه ای بر خاک بفشانی،
هر چند خرد بوده باشد،
و با روئیدنش همراه شوی،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
ویکتور هوگو
موسسه طبیعت با همکاری خانه هنرمندان ایران برگزار می کند :
کاشت یکصدمین و آخرین درخت از پروژه دوچرخه سواری دور دنیا برای صلح و حفظ طبیعت توسط سمیه (نسیم) یوسفی و جعفر ادریسی، اولین زوج جهانگرد دوچرخه سوار ایرانی.
مکان : خانه هنرمندان ایران – خیابان طالقانی، خیابان ایرانشهر، خیابان موسوی شمالی
زمان : پنج شنبه 15/۱۲/87 روز ملی درختکاری، ساعت 15
کشورها، شهرها، جاده ها، کیلومترها، شیرینی و تلخی های سفر را تنها با شوق بازگشت و دیدار دوباره دوستان طی کردیم و اکنون بعد از 2 سال رویایمان شکل حقیقت به خود می گیرد. در این روز به یاد ماندنی همه با هم در باغ هنرمندان ایران، یکصدمین نقطه از کمربند سبز دوستی را به یادگار خواهیم گذاشت.
از زمان ورود به ایران متاسفانه به علت زمان کم نتوانسته ایم گزارشی را در سایت قرار دهیم. تا کنون در طول مسیر سفر در ایران، تعداد 18 نهال درخت با حضور دوستان عزیز و همراهی دوچرخه سواران و در شهرهای مختلف کاشته ایم و پس از طی حدود 1000 کیلومتر به شهر اصفهان رسیده ایم. در ادامه نیز پس از عبور از شهرهای نطنز، کاشان، قم و شهریار در روز ملی درخت کاری وارد تهران خواهیم شد.
حضور سبز شما عزیزان و همسفران باعث دلگرمی و خوشحالی مان خواهد بود.
در این مدت پیامها و ایمیل های بسیاری برایمان از طرف شما عزیزان ارسال شده که متاسفانه زمانی برای پاسخ گویی به آنها نداشته ایم، ضمن تشکر از همه امیدواریم بتوانیم در اولین فرصت پاسخگوی لطف و محبت شما باشیم.

Nature institute and Iran artist’s house presents
Celebration of planting the hundredth peace trees by Somayeh (Nasim) Yousefi and Jafar Edrisi, the first Iranian couple who went around the world by bicycle
Where: Iran artist’s house, Tehran, Iran
When: Thursday March 5th 2009, The National day of tree planting in Iran, 3:00 pm
Dearest friends and travel mates, during our trip in Iran we haven’t had enough time to provide you with all the reports
Just to keep you update, so far we have planted 18 sapling trees and have done approximately 1000kilometers with the presents of our Iranian cyclist friends
At the moment we are in Isfahan and after passing Natanz, Kashan, Qom and Shahryar will get to Tehran on the Iranian National day of tree planting
Your partnership will make us pleasant and hopeful



قابل توجه دوستان دوچرخه سوار ایرانی :
خبر فوت مرحوم محسن سنایی زمانیکه در کشور آمریکا رکاب می زدیم بی شک یکی از تلخ ترین لحظات این سفر بود. از همان روزها همیشه فکر می کردیم که باید درختی به یاد این عزیز بکاریم و فکر می کنیم بهترین مکان، شهر اردکان محل زندگی او باشد.
از کلیه دوستانی که مایلند در برنامه دوچرخه سواری بین یزد – اردکان و کاشت درخت به یاد محسن شرکت کنند و یا کسانیکه می توانند در زمینه هماهنگی این مراسم به ما کمک نمایند، خواهشمندیم از طریق ایمیل jafar_edrisi@yahoo.com و یا ارسال نظر در وب لاگ ما را همراهی کنند.
کاشت درخت 70 به نام ویشوا شانتی (در زبان هندی به معنای صلح جهانی)، شهر دهلی نو – مرکز خیریه دختران
Planting the 70th tree in the name of Vishva Shanti (Global Peace in Hindi) – New Delhi – Campus of Arya Kanya Sadan (Indian Institute of Yoga and Naturopathy IIYN)

کاشت درخت 71 به نام فردوسی، شهر لاهور - خیابان فردوسی
Planting the 71st tree in the name of Fedrosi (one of the greatest Persian poets) – City of Lahore, Ferdosi Street

کاشت درخت 72 به نام اقبال لاهوری، شهر لاهور - خیابان فردوسی
Planting the 72nd in the name of Iqbal Lahori (one of the greatest Pakistani poets) – City of Lahore, Ferdosi Street

کاشت درخت 73 به نام امن (به معنی صلح در زبان اردو)، شهر لاهور - دانشگاه بانوان لاهور
Planting the 73rd tree in the name of Amen (Peace in Urdu) – City of Lahore – Lahore College Women University LCWU)

تصاویری از مراسم پایین آوردن پرچم در مرز Wagha (مرز بین هند و پاکستان)
Pictures of the flag ceremony on Wagha border (the border between India and Pakistan)

نه افغانیم و نه ترک و تتاریم
چمن زادیم و از یک شاخساریم
تمیز رنگ و بو بر ما حرام است
که ما پرورده یک نوبهاریم (اقبال لاهوری)
اول یک تشکر از تمامی دوستان و خوانندگان عزیز وب لاگ که با ارسال پیامها و ایمیلیهای پر مهر و محبتشان همیشه یار و همسفرمان بوده اند در این 640 روز و عذر خواهی از اینکه نمی توانیم به تک تک آنها جواب دهیم. سفر به انتها نزدیک و نزدیک تر می شود ...
حدودا یک هفته ای است که وارد پاکستان شده ایم (21 ژانویه 2008). ما هم همانند سایرین نگران بودیم، حتی از اینکه بگوییم ایرانی هستیم نیز هراس داشتیم، اما تنها با گذشت چند ساعتی متوجه شدیم که نگرانی ها کمی بی مورد است و آنها هم همانند سایرین در حال گذران زندگی روزمره.
اولین شهر، لاهور است و اقبال لاهوری.
پایتخت فرهنگی پاکستان با مردمی مهربان و مهمان نواز. با آنکه ایالتهای پنجاب هند و پاکستان هم مرز هستند و با وجود شباهتهای فرهنگی زیاد اما تفاوتهایی نیز موجود است.
تابلو نوشته هایی به زبان اردو، مصرف گوشت در وعده های غذایی، تعداد چشمگیر مساجد، رفاه نسبی مردم و ... اما رانندگی همچنان در سمت چپ جاده.
در مدت اقامت در این شهر از مسجد پادشاهی، مقبره شاعر بزرگ فارسی زبان -اقبال لاهوری- و بازارهای لاهور دیدن کردیم.
به محض اینکه متوجه می شوند ایرانی هستیم، به ما خوش آمد می گویند، به چای و آب میوه دعوت می شویم، حتی در بعضی موارد برای ورود به موزه ها از ما ورودی نمی خواهند. هم صحبتمان می شوند و اولین سوال آنها این است که آیا در این مدت به ما خوش گذشته یا نه ؟
آنها نیز از نا امنی ها و حمله های تروریستی بسیار ناخوشایندند و بعضی از آنها اعتقاد دارند که ترورها توسط غیر پاکستانی هایی که در این کشور زندگی می کنند انجام می شود.
یکی دیگر از جاذبه های توریستی در این شهر، مراسم پایین آوردن پرچم در هنگام غروب آفتاب همراه با نوعی نمایش توسط سربازان، در مرز بین هند و پاکستان می باشد. از این مراسم و نوع جالب لباس های سربازان تعداد زیادی تصویر تهیه کرده ایم که همراه با گزارش آن در اولین فرصت در وب سایت قرار خواهیم داد.
پیش بینی می کنیم که تا اواسط بهمن ماه وارد ایران شده و بعد از گذر از زاهدان، بم، کرمان، یزد، اصفهان، کاشان و قم نهایتها در تاریخ 15 اسفند (روز ملی درخت کاری) به تهران برسیم و در همان روز آخرین درخت از پروژه 2 ساله دوچرخه سواری برای صلح و طبیعت را در خانه هنرمندان بکاریم.
قابل توجه دوستان دوچرخه سوار ایرانی :
خبر فوت مرحوم محسن سنایی زمانیکه در کشور آمریکا رکاب می زدیم بی شک یکی از تلخ ترین لحظات این سفر بود. از همان روزها همیشه فکر می کردیم که باید درختی به یاد این عزیز بکاریم و فکر می کنیم بهترین مکان، شهر اردکان محل زندگی او باشد.
از کلیه دوستانی که مایلند در برنامه دوچرخه سواری بین یزد – اردکان و کاشت درخت به یاد محسن شرکت کنند و یا کسانیکه می توانند در زمینه هماهنگی این مراسم به ما کمک نمایند، خواهشمندیم از طریق ایمیل jafar_edrisi@yahoo.com و یا ارسال نظر در وب لاگ ما را همراهی کنند.

سفر ما در مسیر آگرا – فتح پور سیکری – ساوایی ماداپور – بودنی – کوتا و جیپور در استانهای راجستان، اوتارپرادش و هاریانا به اتمام رسید و مجددا به سمت شهر دهلی ادامه خواهیم داد.
در این مدت خاطرات تلخ و شیرین زیادی را تجربه کردیم. هر یک از تصاویر زیر بیانگر داستانی است، اما زمان محدود و .... امیدواریم که روزی بتوانیم تمام این داستانها را بازگو کنیم.
یک نکته :
هر گاه صحبتی از هند به میان می آید ناخودآگاه فلفل و تندی غذا ها یادمان می آید. البته غذاهای کره جنوبی هم دست کمی از تندی غذاهای هندی نداشت، اما نکته جالب اینکه از زمانیکه وارد این کشور شده ایم همانند اکثر هندی ها گیاه خوار شده ایم و این خود باعث شده به میزان قابل توجهی وزن کم کنیم!
یکی از نکات مثبت در این کشور عدم استفاده از گوشت (مرغ، گاو، ماهی و ...) در وعده های روزانه است. غذاها بسیار ساده و سالم هستند. در بیشتر موارد حتی از تخم مرغ هم استفاده نمی کنند و واقعا تعجب آور است زمانیکه وارد یکی قنادی بزرگ می شوی و تابلویی در روی دیوار چسبانده شده و به مشتری این اطمینان را می دهد که در ساخت شیرینی ها و انواع غذاها به هیچ عنوان از تخم مرغ استفاده نشده است.




The trip in China was really short. We just were able to ride few hundred kilometers in East part of the country. We had also many problems about tree planting, due to the weather was too cold and it wasn’t a proper time to plant a sapling tree. But finally one of our Chinese friends, Jennifer who runs a nice Muslim café in Beijing (Niu Jie) arranged a tree planting ceremony in her café which was located in front of one of the oldest mosques in Beijing. It was December 8th 2008 and many of the Chinese friends joined us for the ceremony of naming our 69th peace tree. “I will take a good care of this nice Zam Zam peace tree” Said Jennifer who also helped us a lot to book our flight tickets
Finally on a cold and snowy day (December 11th) we left China. We reached the airport about 12 hours before the departure time. It so stressful when you have 1 way flight ticket, over size and over weight luggage and you have to answer to so many questions. Where are you going? Why are you going? You can’t fly! Why one way ticket? And
Jennifer had helped us to get permission for 40 Kg each person, but again we had 5 more kg. The negotiation and talking to them about our trip didn’t work and we had to pay 100$ just for 5 Kg extra baggage which was really high price for us. There was no other option and we had to do whatever they told us. We got to India (New Delhi international airport) on 1:00 Am. The first thing that was so pleasant and noticeable was changing the weather. Warm like the spring time, so we didn’t have to be worried about the cold days any more. Jafar started to unpack the bikes, set them up and load the luggage. We stayed in the airport until sunrise and after that got on the bikes to reach down town New Delhi. Such a strange feeling. We are in India. Every thing has changed in few hours .We usually don’t have this experience due to passing the countries and borders by bike helps us to get use to the changing step by step. Now we are riding on the left side of the roads (like Japan); crowded roads are full of different animals like Cow, Monkey, Dog
It took us about 5 hours to get to our friend’s house. Kanu and his nice parents welcomed us to their typical Indian home
At the moment we are going to apply for our Pakistan visa and hopefully after getting the answer will start our cycling trip in India. These days for us is like studying in university, due to Kanu’s parents takes so many times every day to give us a lot of information about Indian culture and history. We are also trying to arrange a tree planting in New Delhi
ویزای یک ماه چین به حدی کوتاه بود که به چشم برهم زدنی به اتمام رسید و مجبور به بازگشت به پکن شدیم. تلاش زیادی کردیم که بتوانیم به صورت زمینی ادامه دهیم اما تقریبا تمامی راه ها به بن بست می رسید. مسیر شمال و عبور از کشورهای تاجیکستان، قرقیزستان و ... به علت سرمای شدید در زمستان عاقلانه نبود، عبور از تبت به اجازه نامه مخصوص نیاز داشت و حتما می بایست از طریق آژانسهای مسافرتی اقدام می شد. رفتن به سمت ویتنام، کمبوجیه و ... هم بسیار زمانبر بود و کلا برنامه سفر را تغییر می داد.
نهایتا از طریق پرواز و با کلی دردسر برای تهیه بلیط، در یک روز سرد برفی چین را ترک کرده و خودمان را به شهر دهلی نو در هند رساندیم، البته هوا در اینجا بسیار بهتر و گرمتر از چین است، چیزی شبیه به هوای فروردین ماه ایران.
برای اینکه بتوانیم دوچرخه ها را با کمترین مشکل حمل کنیم، 12 ساعت قبل از پرواز خود را به فرودگاه رسانده بودیم، اما متاسفانه مجبور شدیم به خاطر 5 کیلو اضافه بار در حدود 100 دلار جریمه پرداخت کنیم. تازه با کلی پارتی بازی و آشنا پیداکردن توانسته بودیم اجازه نفری 40 کلیو بار را بگیریم. به هر حال با حالی نچندان خوب سوار شدیم و امیدوار که در هند سفر خوبی داشته باشیم.
به علت سرمای زیاد در چین (در بعضی روزها به 13- هم رسید) نتوانسته بودیم برای کاشت درخت هماهنگی کنیم، اما یک روز قبل از حرکت و ترک پکن، با کمک دوست خوبی که از طریق اینترنت پیدا کرده بودیم موفق به کاشت درخت 69 شدیم.
خانم جنیفر هماهنگی های لازم را انجام و با دعوت جمعی از دوستانش به مراسم کاشت درخت رنگ و بویی جالب داد.
درخت 69 که زمزم نام گرفت، در کافی شاپ زم زم و در منطقه مسلمان نشین پکن (نیو جیه) ، روبروی یکی از قدیمیترین مساجد این شهر و در یک گلدان کاشته شد تا در ماه های آینده و هوای گرمتر در مکانی مناسب کاشته شود. در جمع شخصی حضور داشت که همان روز از طریق مصاحبه ما با رادیو بین المللی چین CRI (China Radio International) از برنامه مطلع شده و با عشق و علاقه ای خاص خود را به محل برنامه رسانده بود. او که هنرمندی عاشق طبیعت، حیوانات و معروفترین نقاش گربه در شهر پکن بود بعد از اجرای موسیقی سنتی چینی ما را به گالری خود دعوت کرده و یکی از کارهای نفیس خود را به ما هدیه کرد. هنر و عشق به طبیعت از او چهره ای شاداب همراه با قلبی مهربان ساخته بود.
در روز پنج شنبه 21 آذر 87 برابر با 11 دسامبر 2008 حدود ساعت 2 نیمه شب وارد دهلی شدیم. چند ساعتی را مشغول سرهم بندی دوچرخه بودیم تا زمانیکه هوا روشن شده و شروع به حرکت کنیم.
چند ساعت اول دوچرخه سواری کاملا گیج بودیم، هوای مه آلود با چاشنی آلودگی، صدای بوق سرسام آور موتور، اتوبوس و ماشین ها، حرکت در سمت چپ جاده، همراهی انواع حیواناتی مثل سگ، سنجاب، گاو و میمون و ...
تقریبا 2 روز بود که نخوابیده بودیم و از شانس بد در گوشه گوشه شهر خیابانها را به علت تظاهرات بسته بودند.
بالاخره نزدیکهای غروب به منزل دوست هندیمان کانو رسیدیم. پدر و مادر کانو با آغوشی باز و در نهایت مهمان نوازی چند روزیست که میزبان ما هستند. در این مدت کوتاه کلی درباره فرهنگ هندی، غذاهای سالم، آداب و رسوم، مذهب و ... آموخته ایم.
در حال حاضر نیز مشغول برنامه ریزی برای ادامه سفر هستیم. با توجه به مسائل امنیتی و پیشنهاد دوستان تصمیم گرفتیم از پاکستان عبور نکنیم. پس به سفارت امارات مراجعه کردیم اما با توجه به مبلغ ویزا و پول بلیط منصرف شدیم.
برای هر نفر هندی مبلغ ویزا 1500 روپیه (حدود 30 دلار) می باشد اما از ما مبلغ 7500 حدود 150 دلار) روپیه درخواست کردند!!!
راه دیگری وجود ندارد، پس به سفارت پاکستان مراجعه کردیم و بعد از 3 روز رفت و آمد موفق شدیم تازه مدارکمان را ارائه کنیم. داستان طولانی و مفصلی دارد که بماند برای فرصتی دیگر.
فردا دوباره باید به سفارت پاکستان مراجه کنیم. این بار برای مصاحبه. در صورت مثبت بودن جواب، ویزای یک ماهه را دریافت خواهیم کرد و در صورت منفی بودن نمی دانیم چه بکنیم !!!تا فردا خدا بزرگه
Visiting the Great Wall of China was always a sweet dream for us since we were kids. In this trip many of our dreams became true. Visiting Niagara Falls, Eiffel Tower, Grand Canyon, Mount Fuji, Redwood trees, wearing Kimono,… and finally the Great Wall. In this trip we also made a lot of nice and kind friends and learned a lot of things about their cultures and lifestyles
Yes. Here we are. On the Great Wall of China and your nice memory, signatures and your peace messages are with us while we are walking on this amazing and incredible place. One of the best moments and a right place to concentrate and think about what we have done so far. Today we are so thankful to have these many friends who have made us this valuable banner with thousands of inspiring words in different colors and languages. Hopefully we will pass them all around the world to share it with all other nations
همیشه از کودکی دیدن دیوار چین برایمان رویایی شیرین بود.
این سفر بسیاری از رویاهایمان را به حقیقت رساند: دیدن آبشار نیاگارا، برج ایفل، گرندکنیون، فوجی یاما، پوشیدن کیمونو، ایستادن کنار بلندترین موجود زنده جهان و ... و نهایتا دیوار چین، یکی دیگر از عجایب ساخت دست بشر.
در این سفر با دوستان بسیار خوب و مهربانی آشنا شدیم و از آنها درسهای زیادی آموختیم، با مردم سایر کشورها زندگی کردیم تا از فرهنگشان بدانیم و آنها را بهتر بشناسیم.
یاد و خاطره تمام دوستانمان همراهمان بود، زمانیکه بر روی سنگ فرش دیوار قدم می زدیم.
امیدواریم که روزی بتوانیم پارچه نوشته صلح را همراه با امضاء و پیام تمامی دوستان و همراهانمان به گوشه گوشه دنیا ببریم. بنری که از یک تکه پارچه سفید و معمولی به با ارزش ترین شئ زندگیمان تبدیل شده و اکنون حامل پیام صلح و دوستی، به صدها رنگ و زبان برای دنیا و طبیعت می باشد.
The first night in China went by. In the morning Ben and Jin Di told us they will leave Tang Gu in the afternoon and we can go to their house in Tianjin. They were so nice and hospitable. After leaving them on Monday we were able to use our visa card in China bank and get some cash. Anyway it took us 3 days to ride our bikes to get to Beijing. The big city of Beijing welcomed us in a cold sunny day. The atmosphere of Olympic Games was totally understandable due to in every parts of the city was full of billboards and advertisements for the Games. Beijing 2008
Everywhere is full of bicycle and bikers pass each other, the traffic lights and pedestrians with no rule. All of the roads has a very big shoulder for the bikers, but many times the car drivers hunk and come to the bike road with high speed. Unfortunately the weather is much polluted, especially at nights and some times breathing is really impossible. One of our Chinese friend said at the Olympic time it was a limitation for people to use their cars and they were not allowed to drive their cars in some days of the week, but after the games every thing is the same as before. We really feel so sad to see the trees by the streets which all of their leaves are full of dust. It’s unbelievable to see in many parts of the cities it’s just few meters the distance between poor and wealthy people. Old narrow streets and high fancy buildings are very close to each other
A lot of people carry their small shops behind their bikes. And some people in many junctions fix the bikes problems
What about Chinese food? Eventually after almost 2 years we found the breads like Iranian bread. We were so happy and exited. Foods are really delicious and cheap. We love Chinese food. Imagine if the price of a dish in America is 5 boxes, in Japan is 8 boxes, in Korea 4, but in China you can buy a dish for 1 dollar which you can also share it with another person
At the moment we are in Beijing and one of our friends at CS is hosting us. That’s a good opportunity to visit some attractions (the Forbidden City, China Great wall, Tian Anmen - Tian'anmen Square is one of the largest squares in the world…) and also find the best way to reach India. We are also trying to arrange a tree planting
بعد از درج گزارش قبلی، خیلی از دوستان نگران و ناراحت شدند که نکند سفر ما نیمه رها شده و قصد بازگشت داریم!
اما اصلا اینطور نیست و ما به دنبال راهی مناسب برای ورود به کشور هند می گردیم تا سفر را ادامه داده و سرانجام پس از 2 سال به ایران نزدیک شویم.
پس از 3 روز دوچرخه سواری از ترمینال کشتی در هوایی سرد، خشک و آلوده به پایتخت چین، پکن (بیجینگ) رسیدیم. اصلا باورمان نمی شد که تا چند ماه پیش در این شهر مسابقات المپیک برگزار شده و همین کشور بالاترین مدال ها را کسب کرده.
فقر بسیار زیاد در تمام محله های پایتخک موج می زند. اگر کمی با دقت به عکسها نگاه کنید شما هم حتما آنرا لمس خواهید کرد.
قبلا ها شنیده بودم که مغول ها بر روی اسب به دنیا می آیند، زندگی می کنند و میمیرند، شاید بتوان این سخن را برای چینی ها چنین تغییر داد که آنها بر روی دوچرخه به دنیا می آیند و ....
در تمام جاده ها، خیابانها و حتی اتوبانها مسیر مخصوص دوچرخه وجود دارد. در بعضی مکانها مسیر دوچرخه سواری حتی از مسیر ماشینها هم عریض تراست.
مردم، پیر و جوان بر روی دوچرخه هایی قدیمی، زنگ زده سوار و به هر سویی می روند. بدون توجه به قوانین رانندگی!!!!
سر هر محله و چهار راهی تعمیرگاه سیار دوچرخه سازی برپاست تا با استفاده از پیچهای زنگ زده و شاید کمی روغن کاری چرخ مشتری دوباره برای مدتی بچرخد.
خیلی ها هم محل کارشان را با دوچرخه به پشت می کشند. انواع دستفروش ها، میوه فروشی و غذافروشیها و ....
غذاهای چینی، بسیار لذیذ و فوق العاده ارزان هستند و گاهی قیمت ها اصلا باورکردنی نیست. مثلا در آمریکا یک ساندویچ و یا یک غذای ساده برای یک نفر 5 دلار، در ژاپن 8 دلار و در کره شاید 4 دلار . اما در چین با یک دلار می توانیم 2 نفری یک غذای کامل بخوریم!!!
و در اینجا بعد از مدتها نانوایی به سبک نانوایی های ایرانی پیدا کردیم.
رانندگی در این شهر و کشور هم دیدنی است. دستی بر فرمان و دستی بر بوق!!!
ماشنیها بر سر هر چهار راهی که می رسند با زدن بوق ممتد سعی می کنند تا مردم و دوچرخه سوارها را مجبور کنند تا راهی باز کنند و آنها هم عبور کنند و جالب اینکه این بوق زدنها بر خلاف ایران اصلا با ناراحتی و عصبانیت همراه نیست.
فعلا چند روزی را در پکن مشغول دیدن جاذبه های توریستی هستیم (شهر ممنوعه و میدان تیان آنمن بزرگترین میدان جهان، دیوار چین و ... ) تا ببینیم سفر ما را به کجا هدایت می کند!

Finally after 4 days waiting for the answer of Indian visa, on November 12th we went to Indian embassy in Seoul. Yes we were able to get tourist visa for 3 months, but again this visa has its own story which is really strange
Usually every visa has a limited time to enter to the country and the date of visa starts from right after passing the border, but our Indian visa which is also Non-Extendable has already started. It means that if we spend 1 month in China, we will have just 2 months time to travel in India. It’s getting so complicated, but we are so exited to get back to Iran in the next few months
در روز 12 نوامبر 2008 (22 آبان 87)، بعد از 4 روز، برای گرفتن جواب ویزای هند به سفارت این کشور در سئول مراجعه کردیم. جواب مثبت بود و به ما 3 ماه ویزای توریستی داده اند، اما چه ویزایی !!!!
معمولا ویزا به نحوی صادر می شود که یک محدوده چند ماه برای ورود دارد و به محض عبور از مرز، روزشمار ویزا آغاز می شود. اما در مورد ویزای هند، روزشمار از زمان صدور ویزا آغاز می شود. یعنی اگر ما یک ماه را در چین سفر کنیم، نهایتا 2 ماه می توانیم در هند بمانیم. بر روی صفحه ویزا هم تایپ شده که : "ویزای توریستی غیر قابل تمدید می باشد"، پس در صورت نیاز می بایست یکبار از هند خارج شده و دوباره وارد شویم!!!!
حسابی برنامه هایمان بهم خوره و اصلا انتظار چنین وضعی را نداشتیم، اما ......
اگر به همین روش پیش برود تا حدود 4 ماه دیگر به ایران می رسیم.
The first night in China
It was time to leave South Korea and from now we should do our best to save our visa time. In Seoul we met a Ukrainian friend who had the same problem to get the ferry ticket from China to Korea, but Sergiy had gone straightly to the ferry port and bought his ticket “Don’t worry, very thing is OK, you wouldn’t have any problem” Said Sergiy. In this case we decided not to go to travel agencies and go straightly to Incheon ferry port 3 hours before the ferry leaves to China. It sound’s like at the Olympic time, china issued some rules for all the foreigners to enter to the country and after that period of time it is Ok for the foreigners to come by ferry or train, but unfortunately the travel agencies are not up to date and they gave us wrong information. That’s why they told us that we can not buy the ferry ticket because we are Iranians. Any way we rode our bikes from Seoul to Incheon International ferry terminal and 4 hours before the ferry leaves to China we bought our tickets
It was Friday night (November 14th 2008). After 25 hours traveling by ferry and passing the Yellow Sea, we got to China, while we had just 18 dollars in our packets to start our first night in this huge country. Unfortunately it was 8:00 at night at the weekend time and we had to wait until Monday to go to China Bank to use our visa card. We were really worried about where to sleep at night with no money. We were pretty sure that in this big city we can’t find any place to camp
Suddenly on the last few minutes of getting to China a lady who her bed was next to our beds and was asleep all the time woke up. She was so friendly and we were interesting for her as 2 foreigners. She started talking to us in Chinese and asked to give her a pen and a piece of paper. She was writing some words in Chinese and we had no idea what the words mean. Finally we figured out that she is inviting us to her houses in Tang Gu and the other one in Tianjin and the Chinese words were her addresses and her son’s telephone number who could speak English a little bit
It was unbelievable, thanks’ God. We were so lucky to make a new friend in this hard situation. After passing the border (we were the last 2 passengers who passed the border) now we were in the cold city of Tang Gu looking for the address. Nasim was sick and she didn’t have enough energy to get on her bike, but we had to go. It was night, but the city was so crowded and full of bikers. A guy with his old and noisy bicycle helped us to find the address. Here in China every thing is completely different from the other places we traveled before. Thanks’ God we have a safe and warm place to stay
ورود به کشور چین
بالاخره سئول را به سمت چین ترک کردیم، در همان روزها با دوستی به نام سرگئی اهل اکراین آشنا شدیم که او هم برای مسافرت از چین به کره جنوبی با کشتی دچار مشکلی مشابه ما شده بود، اما او مستقیما به ترمینال کشتی مراجعه کرده و توانسته بود بلیط بخرد. ما هم تصمیم گرفتیم دیگر سراغ آژانسهای مسافرتی نرویم و یکراست به سمت ترمینال کشتی در شهر اینچئون حرکت کردیم. در آنجا به راحتی توانستیم بلیط بخریم. گویا در مدت برگزاری مسابقات المپیک در پکن، قوانین زیادی در مورد نحوه ورود و خروج مسافران خارجی وضع شده بود که بعد از اتمام مسابقات این قوانین برداشته شده، اما بسیاری از آژانسها از آنها بی اطلاع هستند.
به هر حال در روز جمعه 14 نوامبر 2008 (24 آبان 87) وارد کشتی شدیم تا بعد از 25 ساعت سفر دریایی و عبور از دریای زرد، به کشور چین و شهر تیانجین برسیم.
زمانیکه روبروی ترمینال شهر تیانجین ایستاده بودیم، اصلا باورمان نمی شد که به این راحتی وارد چین شده باشیم، آنهم فقط با 18 دلار پول نقد که در جیبمان بود!!!!
متاسفانه آخر هفته بود و باید 2 روز صبر می کردیم که بتوانیم به بانک مراجعه کرده و پول نقد تهیه کنیم. کمی نگران و آشفته شده بودیم تا اینکه چند دقیقه قبل از ورود به بندر، خانمی چینی در کشتی سعی کرد به هر زبانی که شده به ما بفهماند که در همان نزدیکی خانه ای دارد و ما می توانیم شب را در آنجا استراحت کنیم. برایمان آدرس را بر روی تکه کاغذی نوشت، آدرسی هم در شهر بعدی که حدودا 50 کیلومتر فاصله داشت نوشت و از ما دعوت می کرد که شب دوم را هم در آنجا بمانیم. اصلا باور کردنی نبود.
خیلی شانس آوردیم، هوای سرد و خشک، نسیم سرماخورده و بی حال و در این شهر بزرگ و شلوغ قطعا جایی برای چادر زدن هم پیدا نمی کردیم.
زمانیکه از کشتی پیاده شدیم، ساعت حدود 9 شب بود، تقریبا تمام مسافرها رفته بودند و کارهای گمرکی ما کمی بیشتر طول کشید و بعد از همه مسافران از بازرسی مرز گذشتیم.
به جز چند نفر راننده تاکسی، کسی آنطرفها نبود، سوز بسیار سرد و غمناکی هم می وزید. کمی به خودمان امید دادیم و تصمیم گرفتیم به دنبال آدرس برویم!!!
فقر و آلودگی اولین چیزی بود که به چشم می خورد.
نهایتها با کمک یک دوچرخه سوار چینی آدرس را پیدا کردیم و شب اول با خاطره ای خوش به اتمام رسید.
It has been almost 1 month that we are in South Korea. After leaving Japan via a ferry from Shimonoseki to Busan, we took another ferry to get Geoje Island where our Iranian friend Mehdi was expecting to meet and host us
About 3 years a go when we where training in Iran to start our peace journey, we travelled by bike from Yazd to Isfahan. We made a lot of nice friends. Mehdi and Morvarid where 2 of these friends who we didn’t even talk to each other while us were just taking pictures. We were 4 together in small historic village of Kharanagh. The pictures we took were the beginning of a new friendship. On that trip we also planted the first tree in the yard of Hotel Silk Road in Yazd then we left to Isfahan. After a while we kept in touch by email and when we where in America Morvarid who had moved to the USA helped and supported us a lot at East and also West part of the country. She told us that Mehdi has also moved to South Korea and he is working at DSME Company as an engineer. What a small world. Now 4 of us in different cities of the world
Right after getting to Geoje Island, South Korea Mehdi and his friends at Daewoo Shipbuilding and Marine Engineering Company (DSME) planned a 2 days trip to HWA-SUN village where was Gabriele’s home town. We enjoyed a lot to be with our new Korean friends and learned a lot of things about their culture. We visited Song-Kwang temple and after climbing to the pick of a mountain, before we leave the village, we planted our first peace tree in Korea. We named the Persimmon tree, Family. In honor our new Korean family members who did their best to make pleasant time for us. In a short notice after 1 day on October 27th we were also able to plant 7 Photinia Glabra trees at the campus of DSME. We named the trees Trust and Passion Community. What a nice beginning for our journey in Korea. To read more about the tree planting Ceremony please click on the bellow links
English link:http://www.dsme.co.kr/2004gazette/pdf/447-2.pdf
Korean link:http://news.naver.com/main/read.nhn?mode=LSD&mid=sec&sid1=101&oid=001&aid=0002335677
It was really hard for us to leave the beautiful Island and our new supportive friends, but we had to go. In the short period of time the weather had changed so fast. It was getting cold and it reminded us of last year when we had cold time in North America. “Let’s go Nasim. We should move as fast as possible before the winter comes”. Any way we took a ferry to Busan and after 8 days biking in really beautiful roads we got to Seoul on November 4th 2008
It was not a long trip in Korea (less than 600 kilometers), but it took us 8 days due to in average we rode between 50 and 70 kilometers a day. The wind was against us almost every day, fuggy and rainy days and because we were riding in very small local roads they were so hilly - Between 10 and 13 percent uphills - One of our new friends in Korea, Jan helped us to get the GPS map of the road and it helped us very well to find our direction in these tiny roads, but unfortunately after 4 days the GPS stopped working with no reason. We were getting crazy. “What’s going on? Come on GPS. You were not supposed to stop working while we were enjoying having the whole map of our route”. We didn’t have any other choice and we had to go trough busier main roads
As usual we tried to stay with local people on the way. Any time we asked them to let us camping on their properties they allowed us and sometimes they invited us to their houses, especially for typical Korean breakfast. Kimchi (Spicy Korean pickled cabbage) and rice. Our main food during these days was Kimchi, Rice and Tuna
Right after getting to Seoul which was the last stop in Korea we got so nerves and busy, due to we had to apply for the Chinese visa. The first day in Seoul we went to Chinese embassy. We had never seen the embassy like this before. They don't even let you to get in. to apply for visa you have to straightly go to travel agencies which needs a lot of money. We forced the officer at the entrance door to let us get in. negotiation works in the most Asian countries. No is not a real No!!! Finally he allowed us to get in. After getting to the embassy we attempted to talk to the officers, but they didn’t even give us the application forms. Some one said: “go to travel agency. The other one said “if you don’t have Korean ID card you can’t get Chinese visa”. What is going on? We were getting mad in the crowded Chinese embassy. We were so disappointed, but we needed to make it. After talking to the other officers, showing our documents and talking about our trip she helped us to talk to the consul. She said “give them the application forms”. We got so happy and they accepted our documents, but again something happened which we didn’t expect. “We will issue your visa just for 1 month, that’s it”. It was so shocking, just 1 month? What we can do in such a huge country in 1 month? Again we started to negotiate but unfortunately there were no way to change their mind. That was a rule and we should respect it. Now we have to pay about 60 dollars each person just for 1 month visa. This is what it is
It was like a nightmare for us “what we can do in 1 month, where should we go? Toward South? West? And where is the next country? These were our questions and we couldn’t find any answer for them. We were just looking at the map of the world to figure out how we can ride in China. Finally we decided to change our plan and go toward South then after passing Vietnam, Cambodia and Thailand go to Indi
The first step was getting ferry ticket to China. “Step by step guys, calm down”. We went to the travel agency to book the ferry to Tianjin in China which runs 2 days a week, but after few minutes something happened unpredictable
The lady said. “Sorry sir you can’t go to China by ferry because you are Iranian. The only option for you would be flying to Beijing and after that again fly to the next country”. That was so funny. We were getting mad about all of these strange rules. “Let’s go out. I really can’t concentrate. If this is true we cant even go to Vietnam” after looking at some websites we found out that China has some rules about passing the borders and foreigners are not allowed to pass them by their vehicles. It was so confusing. The only option would be India or Malaysia
After few minutes thinking about that we thought, it’s not so bad. Let’s try for Indian visa. Oh my God, the new challenges are really intolerable. That was not a good beginning in Seoul, but at least we were so lucky to be hosted by our new American friends Vivian and Dwaine the members of HC. “You guys can stay with us as long as you want to” Said Dwaine
At the moment we are in Seoul waiting for the answer of Indian visa, hopefully we will make it. It’s is a good opportunity for us to go to Kyung Hee university and talk to the English students of Vivian and Dwaine about our mission
Who knows where the next country is? Let’s see what will happened
حدودا 4 هفته ای است که وارد کشور کره جنوبی شده ایم، ژاپن و شهر شیمونوسکی را با کشتی ترک کردیم و وارد پوسان، دومین شهر بزرگ کره شدیم و از آنجا با یک کشتی دیگر خود را به جزیره Geoje در جنوب پوسان رساندیم.
در این جزیره یک دوست خوب ایرانی به نام مهدی منتظرمان بود.
حدودا 3 سال پیش زمانیکه برای تمرین دوچرخه سواری، سفری را به یزد داشتیم با مهدی و مروارید آشنا شدیم. در خرابه های خرانق در حال عکاسی از دیوارهای گلی بودیم و بدون آنکه با هم حرفی بزنیم به کمک یک سه پایه کوچک چهار نفری عکس یادگاری می گرفتیم و این عکس آغازی بود برای آشنایی.
یادش به خیر، در همان برنامه بود که برای اولین بار محسن را می دیدیم و با هم از اردکان تا چک چک را رکاب زدیم. غروب آن روز به یاد ماندنی هم برای همیشه با محسن وداع گفتیم، بدون آنکه بدانیم. فقط خدا می دانست که این اولین و آخرین دیدار ما خواهد بود.
در همان سفر هم اولین درختمان را از مجموعه درختان صلح در حیاط هتل جاده ابریشم کاشتیم و به سمت اصفهان راهی شدیم.
بعدها از طریق اینترنت و ایمیل با مهدی و مروارید بیشتر آشنا شدیم. مروارید را در آمریکا چندین بار ملاقات کردیم ، حمایتها و کمکهای او در شرق و غرب کشور آمریکا گره گشای بسیاری از مشکلاتمان بود.
در همان روزها فهمیدیم که مهدی برای کار به کره جنوبی منتقل شده. چه دنیای عجیبی، حالا ما 4 نفر هر کدام به نوعی در این دنیای کوچک سرگردان شده ایم. از همان روزها مهدی پیام می داد که در صورت سفر به کره جنوبی او میزبان ما خواهد بود. در تمام روزهای بارانی و سخت که در ژاپن دوچرخه سواری می کردیم فکر دیدار دوباره و کمی استراحت کنار یک دوست قدیمی شوق و نیرویی خاص به ما داده بود.
با ورود به کشور کره مستقیما توسط یک کشتی از شهر پوسان به جزیره کوجه راهی شدیم، جایی که مهدی و دوستانش در انتظارمان بودند.
آنها سفری دو روزه به یک روستای زیبا به نام HWA-SUN زادگاه گابریل، همکار مهدی را تدارک داده بودند. لحظاتی شیرین و بیاد ماندنی را با این عزیزان که خود را یک خانواده می نامند داشتیم. بازدید از یک معبد بسیار زیبا و قدیمی، صعود به یکی از ارتفاعات منطقه و اقامت شبانه در یک روستای دورافتاده و آرام. در انتها قبل از وداع با خانواده گابریل اولین درخت صلح را در کشور کره و در حیاط منزل آنها با نام خانواده به یادگار گذاشتیم.
با هماهنگی های انجام شده توسط این عزیزان موفق به کاشت 7 درخت دیگر در مجموعه DSME (یکی از شرکتهای اصلی و بزرگ سازنده کشتی های تجاری دنیا) در تاریخ7 آبان 1378 (27 اکتبر 2008) شدیم.اعتماد و اشتیاق نامهای زیبایی بود که برای این مجموعه درختها انتخاب شد.
English link:http://www.dsme.co.kr/2004gazette/pdf/447-2.pdf
Korean link:http://news.naver.com/main/read.nhn?mode=LSD&mid=sec&sid1=101&oid=001&aid=0002335677
اصلا دوست نداشتیم که جزیره را ترک کنیم و دوباره راهی شویم، اما چاره ای نیست با توجه به اینکه هوا در مدت کمتر از چند روز سرد شد و این آغازی بود برای برگ ریزان.
بالاخره به راه افتادیم، با یک کشتی خود را به پوسان رساندیم و بعد از 8 روز دوچرخه سواری در جاده های بسیار زیبای پاییزی در روز سه شنبه 14 آبان 87 ( 4 نوامبر 2008) به پایتخت و شهر بزرگ سئول رسیدیم.
مسافت زیادی نبود (کمتر از 600 کیلومتر) اما 8 روز طول کشید، باد روبرو و همیشگی، سرمای هوا، یک روز بارانی، زیبایی و خلوتی جاده، شیبهای بسیار تند (بیش از 10 درجه) باعث شده بود سرعتمان بسیار کم شود و در یکی از روزها فقط 50 کیلومتر رکاب زده بودیم.
در کوجه که بودیم از طریق اینترنت و یک سایت دوچرخه سواری در کره موفق به پیدا کردن نقشه ها و مسیرهای دوچرخه سواری در این کشور شدیم و دراین میان نقشه حرکت همراه با فایلهای GPS بسیار کارآمد بود.
بدون آنکه مسیری را اشتباه برویم از خلوت ترین جاده ها رد می شدیم. ساعتها می گذشت بدون آنکه ماشینی از کنارمان عبور کند. از بس در جاده های شلوغ و پرترافیک دوچرخه سواری کرده ایم، رکاب زدن در مکانهای خلوت برایمان سخت شده. رنگ زرد درختان و ریزش برگها بر روی جاده و خلوتی آن باعث شده بود حسابی احساس دلتنگی کنیم. اما در روز چهارم، GPS بدون هیچ دلیلی از کار افتاد و بدون آن نمی توانستیم در چنین جاده هایی رکاب بزنیم و قطعا گم می شدیم. به هر ترتیب خود را به یکی از جاده های اصلی رساندیم و 4 روز بعدی را از روی نقشه ادامه دادیم. باور کردنی نبود اما حال و احوالمان بسیار بهتر شد و صد البته دیگر خبری از شیبهای تند هم نبود!!!!
در طول این مدت برای خواب به مزارع می رفتیم و مردم به ما اجازه می داند در باغ و یا حیاط منزلشان چادر بزنیم. صبح هم ما را برای صبحانه دعوت می کردند.
تصور کنید صبحانه ماهی آب پز، چیزی شبیه به آبگوشت ماهی همراه با برنج شفته و در کنار آن انواع کیمچی (ترشی کره ای) که بسیار هم تند است!!!!
البته ما بیشتر برنج با ترشی می خوردیم، حتی تحمل بوی تند ماهی در صبح برایمان سخت بود.
ما بر این عقیده هستیم که غذا یکی از اصلی ترین قسمتهای فرهنگ یک جامعه است و در این سفر سعی کرده ایم که اکثر غذا ها را حتی برای یک بار هم که شده امتحان کنیم.
از قورباغه گرفته تا انواع صدف، هشت پا و انواع و اقسام موجودات دریایی، اما تحمل بعضی از غذاها در کره ای برایمان بسیار سخت و ناراحت کننده بود. در زمانی مناسب حتما یکی از این غذاها را همراه با عکس شرح می دهیم.
به محض ورود به شهر سئول برای دریافت ویزای کشور بعدی اقدام کردیم، چین اولین آنها بود. با مراجعه به سفارت متوجه شدیم که می بایست از طریق آژانسهای مسافرتی اقدام کنیم، اما می دانستیم که این کار زمان و هزینه بالایی دارد. پس مستقیما وارد شدیم ، حتی فرم درخواست را هم در اختیار ما قرار نمی داند، بعد از کلی صحبت فرم گرفتیم. اما بعد از چند دقیقا به ما گفتند که متاسفیم ، ویزا صادر نمی شود چون ما کارت شناسایی کره ای نداریم!!!!
داستان طولانی دارد اما جالب اینکه روز بعد پاسپورت و ویزای توریستی چین در دستمان بود. کمله و معنی "نه" در آسیا، اروپا و آمریکا بسیار متفاوت است. در اروپا و آمریکا و قتی می گویند نه یعنی نه . اما در آسیا با کمی چانه زدن، التماس و خواهش "نه" به "بله" تبدیل می شود.
آنقدر خوشحال بودیم که ویزا گرفته ایم که به زمان آن توجه نکردیم. ویزای 1 ماه برایمان صادر شده بود. البته گویا ویزای توریستی چین کلا 1 ماه است. اما ما حدودا 4-5 ماه زمان لازم داریم تا بتوانیم از این کشور پهناور عبور کنیم.
به یک رستوران رفتیم و نقشه جهان را جلویمان پهن کردیم و ساعتها روی ادامه مسیر فکر کردیم. با توجه به فصل و هوای سرد تصمیم رفتن به جنوب و کشورهای ویتنام، کامبوج، تایلند را گرفتیم تا نهایتا به هند برسیم.
راهی یک آژانس مسافرتی شدیم تا بلیط کشتی به چین را بخریم، اما بعد از چند دقیقه یک مشکل جدید!!!
مسئول فروش می گفت چون ایرانی هستیم، نمی توانیم با کشتی وارد چین شویم و تنها راه پرواز به پکن است!!!!
خیلی خنده دار بود و اصلا انتظار چنین چیزی را نداشتیم، اما نهایتها نتوانستیم بلیط بخریم و دست از پا درازتر برگشتیم.
اگر این قانون درست باشد، پس رفتن به ویتنام هم مشکل ساز خواهد بود. با چرخی در اینترنت و خواندن چندین سفر نامه متوجه شدیم که چین در بعضی از مرزها با عبور افراد غیر چینی بسیار مشکل دارد و به آنها اجازه عبور نمی دهد.
تقریبا تمام برنامه هایمان بهم خورد، تنها 2 انتخاب دیگر داریم، هند یا مالزی.
کمی که فکر می کنیم شاید هم بد نشده که فقط یک ماه ویزا داریم، در این صورت با ورود به هند و نهایتها پاکستان سفرمان کوتاهتر شده و زودتر به ایران می رسیم. همین ذوق و شوق رسیدن به خانواده و دوستان در زمانی کوتاهتر باعث شد که ناراحتی ویزا را فراموش کنیم و برای کشور بعدی یعنی هند اقدام کنیم.
در حال حاظر منتظر جواب سفارت هند هستیم تا مجددا به یک آژانس مسافرتی مراجعه کنیم تا در صورت عدم صدور بلیط کشتی، خود را با یک پرواز به پکن برسانیم و در مدت یک ماه هر چه می توانیم رکاب بزنیم و بعد راهی مقصد بعدی شویم.
Finally after almost 2 weeks stop in Geoje Island and planting 8 peace trees, we left to Seoul (will write about it soon). In 2 weeks the weather changed quite fast. At the moment we are in Bong yang which is about 200 kilometers far from Busan. We are enjoying riding our bikes by the rice lands. Change of the color of leaves is gorgeous and stunning, but it’s so sad to see them which are leaving the trees
پس از اقامتی 2 هفته ای در جزیره Geoge و کاشت 8 درخت (مطالب و تصاویر این مدت آماده شده و در اولین فرصت در سایت درج خواهد شد) جزیره را به سمت شمال و شهر سئول ترک کردیم. ابتدا با یک کشتی خود را به شهر پوسان رسانده و از آنجا مسیر را با دوچرخه ادامه دادیم. در حال حاضر به شهر Bongyang رسیده ایم و به علت هوای سرد پاییزی و باراندگی، شب را در یک Motel می گذرانیم.
کمتر از 300 کیلومتر دیگر به سئول خواهیم رسید، مسیری بسیار جذاب، رنگارنگ، خلوت و در کنار مزارع، باغ ها و روستاهای زیبا.
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
||||
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
|||
|
|
|

![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | ||||
|
|
|
|
![]() |
![]() |
||
|
|
|
|